نام کتاب: سفر مازندران و وقایع مشروطه (رکن الاسفار)
نویسنده: غلامحسین خان افضل الملک کرمانی
به کوشش: حسین صمدی
چاپ اول 1373
این کتاب که به نام سفرنامه مازندران نیز نامیده شده است به قلم افضل الملک مستوفی نوشته شده و از کتب بسیار سودمند در اوضاع جغرافیایی و تاریخی سرزمین مازندران در اواخر دوره قاجاریه است. این کتاب از جمله کتاب های فروانی است که عبدالملکی ها را « لک» معرفی نموده و جزء زندیه (از طوایف لک) می داند. قسمت هایی از این سند آورده می شود:
«در مازندران چند نفر امرای نامی و صاحب منصب نظامی وجود دارد که هر کدام سوارو پياده ابواب جمعی دارند، از آن جمله اعظام الملک رئيس طايفه عبدالملکی جزء زنديه (لک) و لطفعلی خان سالار مکرم و اشجع الملک و صارم الممالک هزار جريبی و اسمعيل خان امير مؤيد و ميرزا محمد خان امير مکرم لاريجانی حاکم آمل و لاريجان ساکن بارفروش و غير هم می باشند.»
همانطور که نقل شد، نویسنده کتاب در ورود به مازندران با صاحب منصبان مازندران دیدار می کند و صاحب منصب عبدالملکی را جزء زنديه (از طوایف لک) معرفی می نماید.
نام کتاب: «جلوه هایی از زندگی و آداب و رسوم ایران»
نام انگلیسی کتاب: GLIMPSES OF LIFE AND MANNERS IN PERSIA
نویسنده: «لیدی مری شیل»
لیدی مری شیل دختر یك بارون ایرلندی و همسر جستن شیل وزیر مختار انگلیس است . او در 29 اكتبر 1849(۷ آبان ۱۲۲۸) به همراه همسرش و چهار خدمه به ایران وارد شد. سفر این گروه 3 سال و ده ماه به طول انجامید. خانم شیل در این مدت به نوشتن خاطرات سفر خود و جریان امور و اتفاقات داخلی ایران پرداخت و اثر خود را به عنوان «جلوه هایی از زندگی و آداب و رسوم ایران » در سال 1856 م به چاپ رساند.
لیدی مری شیل، در کتابش عبدالملکی ها را (حدود 163 سال پیش) از طایفۀ لک در مازندارن می داند:
Tribes in Mazenderan.
Kajjar- 2000 houses.
Abdool Melekee- 600 tents and houses. Leks .
Khajehwend- 400 tents and houses. Leks.
Janbegloo- 50 houses. Toorks.
Imamloo- 50 houses. Toorks.
Oosanloo- 50 houses. Toorks.
Afshar- 100 houses. Toorks
طایفه ها در مازندران
قاجار، 2000 خانه
عبدالملکی، 600 خیمه و خانه بوده و لک هستند
خواجه¬وند،400 خیمه و خانه بوده و لک هستند
جهانبیگلو، 50 خانه بوده و ترک هستند
ایماملو، 50 خانه بوده و ترک هستند
اصانلو، 50 خانه بوده و ترک هستند
افشار، 100 خانه بوده و ترک هستند
GLIMPSES OF LIFE AND MANNERS IN PERSIA. By LADY SHEIL. LONDON: JOHN MURRAY, ALBEMARLE STREET. 1856. p 396
تاریخ و جغرافیای قم (سفرنامه قم): اين كتاب تالیف «غلامحسين خان افضل الملک کرمانی»(؛مورخ و سفرنامه نویس عصر قاجاریه) است که از روي تنها نسخه به دست آمده از آن، كه مربوط به كتابخانه مجلس شوراي اسلامي است، تنظيم گرديد. اين نسخه در 473 صفحه، به قطع خشتي و به خط شكسته و نستعليق مي باشد و چنانچه خود «افضل الملک» در آغاز، اشاره نموده به خطّ خود اوست.
بخش هایی از کتاب:
اما ايلات دارالايمان قم، اصل آنها از مملكت فارس است. در عهد خاقان شهيد، آقا محمدشاه بزرگ، آنها را كوچانيده، در قم مسكن دادند: اين ها هفت طايفه مي باشند كه كلاً جزو زند محسوب مي شوند و هر دسته را به اسامي مختلف مي نامند. هريك از آنها صاحب حشم و شتر و گوسفند شدند. بعضي از اينها در خود شهر ساكن شده، در دهات اطراف زراعت و باغات مختصري دارند و خودشان در شهر، مشغول نوكري و از اجزاء حكومت هستند. و بيش تر اينها به «طايفه لك» مشهورند. همه شجاع و پردل و دلاور، با قدم هاي كشيده و شانه هاي پهن و ابروان و چشمان درشت كه بر حسب تركيب و صورت و هيبت و هيأت، از اكثر جوانان اهل ايران امتياز مخصوص دارند. و بعضي ديگر از اين طوايف در قلعه جات حومه شهر منزل دارند و اكثر اوقات چادرها در بيانان برسرپا كرده، احشام و اغنام بسياري دارند. ييلاق آنها در نيزار جزو عراق و محلاّت است و قشلاق آنها در حوالي قم است كه تا سه - چهار فرسخ چادرها بر سرپاكرده، زندگاني مي كنند. اينها هنوز سبك اهليت را از دست نداده اند و كليّةً شجاع و پردل و سوار هستند؛ با همانقباهاي دراز و تفنگ هاي قديم، كهنه، فتيله ي و ونكي كه بند آنها از قاطمه است. چنان چابكي و زبردستي دارند كه هريك از آنها مي توانند كه خود را از ميان پنجاه نفر سوار و غلام شهري كه اهل نظامند به سلامت در ببرند. و اين هنر در همين اعصار ازپيران و جوانان آنها ديده شده است.
کج فهمی های تاریخی را به دشواری می توان اصلاح کرد علی الخصوص که مخاطب از سواد و قدرت تحلیل نیز بی بهره باشد. سالهاست که عبدالملکی ها را صرفا به دلیل شباهت گویش شان (لکی) با گویش اورامی، از منطقه اورامان می دانند در حالیکه قدیم ترین سند تاریخی درباره عبدالملکی ها(حمدالله مستوفی/ قرن هفتم هجری) مهاجرت این قوم را از کردستان سوریه(جبل السماق) به کرمانشاهان و لرستان نشان می دهد.
سوال اصلی در اینجا این است که آیا صرفا مشابهت گویشی دو قوم، دلیل بر یکی بودن آنها از نظر تباری است؟ مثال ساده ای می زنم: ایرانی ها در ایران، افغان ها در افغانستان و تاجیک ها در تاجیکستان، همگی به زبان فارسی تکلم می کنند اما آیا همه این فارسی زبانان از یک تبارند؟ در مورد عبدالملکی ها و اورامی ها دقیقا این مثال، مصداق دارد. لک های عبدالملکی و اقوام اورامی با گویش مشترک گورانی(اورامی) تکلم می کنند، اما آیا می توان گفت از یک تبارند؟ آیا همه گورانی(اورامی) زبانها از یک تبارند؟ آیا نباید بین مقوله زبان و تبار خط کشی و مرزبندی کرد؟ همه اسناد درجه اول تاریخی – فارسی و انگلیسی- به لک بودن عبدالملکی ها اشاره کرده اند که انشا الله در قالب کتابی جداگانه بزودی ارائه خواهد شد. خلاصه حرف ها این است که: عبدالملکی ها از تبار لک اند که با گویش گورانی(اورامی) سخن می گویند. و گویش گورانی(اورامی) گویش مشترک همه کردهای جنوبی(از جمله لک ها) است.امیدوارم همه دوستانی که از سواد تاریخی و بینش علمی برخوردارند، متوجه این موضوع ساده و مشخص شده باشند و آنانی که از این موارد بی بهره اند «در جهل مرکّب ابدالدّهر بمانند» با آرزوی توفیق و بهروزی برای همه دوستان روشن بین.
ایل کُلیوند(کالوند): یکی از ایل های «لک» ایران است که بیشتر در استانهای ایلام،لرستان و همدان ساکن می باشند. در استان لرستان در شهرستان «سلسله» و شهرستان دلفان ساکنند. در آغاز سده بیستم به این نواحی «سلسله» نیز گفته میشده است و ییلاق برخی ایلات و طوایف «لک» مانند «حسنوند» و «یوسفوند» و «کولیوند» بوده که بیشتر آنها در ۱۳۱۲ش تختهقاپو شدند. در حال حاضر جز «حسنوند»ها که در همان شهرستان «سلسله» پراکنده هستند، قسمت اعظم از کولیوندها و یوسفوندها به شهرهای ملایر، هرسین، درهشهر، کرج، کلاردشت،بهشهر و رودهن مهاجرت کردهاند. «سلسله» نام جد «حسنوند»ها و «یوسفوند»ها و «کُلیوند»ها و «ترکاشوند»ها بودهاست. «سلسله» را از تبار «مهاجران کردستان سوریه» خواندهاند. نام این ایل از نام جد مردم این ایل، «قلی» که در زبان لکی«کُلی» Qweli نیز گفنه می شود،گرفته شده است.جمعیت این ایل در شهرستان های: سلسله و دلفان(در لرستان)، دره شهر(در استان ایلام)، ملایر و نهاوند(در استان همدان) ساکن هستند. در سال 1382 جناب آقای مسعود یوسفی در خرم آباد کتاب مستقلی درباره ایل کلیوند نوشته اند که برای اطلاعات بیشتر می توان به آن کتاب مراجعه کرد.
هدف از یادداشت حاضر این است که به طور خلاصه توضیح دهیم که: عبدالملکی ها از طایفۀ «لکِ» زندیه اند.گویش شان لکی است. مذهبشان همچون اکثر لکهای ایران «شیعۀ اثنی عشری» است. ارتباطات تاریخی فراوان با طوایف بزرگ لک ایران- از جمله طایفۀ لک زندیه- دارند. کتابها و سفرنامه های فراوانی وجود دارد که نویسندگانشان عبدالملکی ها را از طایفۀ «لکِ» زندیه میدانند و امروزه اکثر عبدالملکی های غرب ایران در مناطق لک نشین ساکناند.
طایفۀ لک: لَک نام طوایفی است ساکن در غرب ایران که به گویش لکی سخن میگویند. لکها جنوبیترین گروه از طوایف کرد ایران هستند و چون در آغاز پیدایی و تجمع خود حدودا صد هزار خانه بودهاند، آنها را «لک»؛ یعنی، «صد هزار» نامیدند. (مصاحب،ذیل واژه لک) طوایف لک که در لرستان زندگی میکنند غیر از طوایف لر هستند.
دلایل لک بودن عبدالملکی ها
· پسوند «وند» در طایفههای «لک» و «عبدالملکی»
· دلیل زبانی
· دلیل مذهبی
· دلیل تاریخی
· دلیل جغرافیایی
در خصوص کلمه «اورامان یا هورامان» از نظر لغت و ریشه یابی کلمات و سیرتاریخی و باستانی آن نظریه های متفاوتی بدست آمده است که به برخی ازآن ها در زیر اشاره می کنیم:
1- باتوجه به بلندی و مرتفع بودن این سرزمین «هوور ئامان» یعنی خیز برداشتن و بالا آمدن و ورم کردن و صعود کردن تلقی می شودکه به معنی از دل زمین بیرون آمدن و سرپا ایستادن می باشد.
2- چون که اورامان منطقه ای کوهستانی وسردسیر بوده و پوشش ابری و باران زایی آن فراوان بوده کلمات (هه ور=ابر/ ئامان =آمده) آمدن ابر در آسمان و نمادبارندگی فراوان تداعی این مطلب است.
3- اورامان از دو واژه ترکیبی (( اور به معنی خانه و مکان و مان یعنی امن و آرام بدست آمده است اورامان: سرزمین و مکان آرام و امن.
4- از واژه «ئورامه ن» که نام یکی ازآهنگ های قدیمی کرد در قبل از اسلام می باشد.
5- در فرهنگ لغت «برهان قاطع» اثرمحمدحسین خلف تبریزی آمده است که : اورامان از دو واژه ترکیبی ((ئوور به معنی قلعه مستحکم وسخت ودارای (حصاروبارو) و مان یعنی خانه ومسکن تشکیل شده است. اورامان: قلعه و سرزمین.
6-اورامان یا هاورامان به معنی مکان و پناهگاه و طلب و هاوار (فریاد) برای پناه شدن با وجود کوه های مرتفع و سنگلاخی بودن.


